![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
[ ]
+ نوشته شده در ساعت1:10 توسط محمد رضا فرجی
اشاره :
ايلام طي سه دهه اخير در شعر كشور نامي براي خودش دست و پا كرده است. شعر ايلام اگر چه به سبك ويژه اي دست نيافته اما تلاش و تكاپو شاعران اين ديار مطمئنا آينده اي روشن را براي سرزمين بكرمان رقم خواهد زد. برخي از شاعران ايلامي معتقدند كه مجموعه شاعران استان را بر اساس دهه ها مي توان تقسيم بندي كرد . اما اين تقسيم بندي شايد تنها بخاطر كسوت شاعران قابل قبول باشد . زيرا شاعران جوان نيز هم از نظر زباني و زيبايي كلام به پختگي لازم دست يافته اند و هم از نظر شعريت فاصله اي با شاعران دهه اول ندارند. هرچند هنوز هم احساس مي شود شاعران دهه 60 دو امتياز ويژه نسبت به شاعران دو دهه ديگر دارند يكي اينكه شاعران نسل اول اكثرا علاوه بر سرودن شعر آثار ماندگاري در زمينه تحقيق و پژوهش از خود به جاي گذاشته اند . دوم اينكه مستقيم و يا غير مستقيم شاعران دو نسل بعدي را به شعر كشور معرفي كرده اند به عبارتي ديگر راه را براي اين معرفي فراهم آورده اند. اگر اين تقسيم بندي را بپذيريم آقاي نورمراد رضايي از شاعران نسل دوم شعر ايلام است .آقاي رضايي سيزدهم تيرماه 1357 در روستاي بانويزه از توابع بخش چوار متولد شده است وي از هم ولايتي هاي شاعر و عارف نامدار ايلامي غلامرضا اركوازي است. نورمراد رضايي داراي مدرك ليسانس در رشتهي جامعه شناسي است . شايد همين عامل نيز باعث شده است كه نيازها و علايق جامعه سنتي ايلام را بشناسد و در آن راستا فعاليت كند. نام ايشان براي مردم شهرستانهاي ايلام و ايوان كه مي توانند برنامه هاي شبكه استاني را دريافت كنند نامي آشناست . وي از كاركنان صدا و سيماي مركز ايلام است كه برنامه هاي زيبا و متفاوت ايشان در « شهمال و شهو بوو» « با جوانان » و « كودك و نوجوان » با استقبال مثال زدني مردم و نخبگان مواجه گرديد. ايشان در زمينه برنامه سازي موفقيت هاي جشنواره اي متعددي را در كارنامه خود دارد. آقاي نورمراد رضايي دعوت هفته نامه قلاقيران را اجابت كرد و با حضور در دفتر هفته نامه بر ما منت گذاشت تا اينبار نه در راستاي برنامه هاي صدا و سيما ، كه پيرامون معرفي اين شاعر دوست داشتني و صميمي در خدمت خوانندگان جان « از اين پنجره » باشيم.
ضمن تشكر از حضور شما آقاي رضايي عزيز ، شما را پيشتر معرفي كرده ايم اگر احيانا تصور مي كنيد نياز به معرفي بيشتري داريد بفرمائيد:
بنام خدا. من لايق اينگونه معرفي نيستم . شرمنده ام مي كنيد . تشكر مي كنم از دعوت شما و اجازه مي خواهم پيش از بحث درگذشت متاثر كننده شاعر بزرگ و پيشكسوت استان آقاي ولي محمد اميدي را به جامعه هنري ايلام و رزمندگان دوران دفاع مقدس و همچنين خانواده آن بزرگوار تسليت بگويم. فقدان ايشان به اعتقاد من زنجيري از اتصال شاعران ايلام را با گذشتهي پر افتخارشان گسست و اين گسستگي چيزي نيست كه به سادگي قابل هضم و تحمل باشد. من بياد دارم صدا و سيما در مرگ شهريار گفت كه آخرين بازمانده شاعران نسل قبل به ديار باقي شتافت . به نوعي احساس مي كنم ولي محمد اميدي در شعر كردي ايلام يك چنين نقشي را داشت و فقط مي توانم ابراز اميدواري كنم كساني پيدا بشوند كه جاي اين شاعر بزرگ و دوست داشتني خالي نماند.
آقاي رضايي نظرتان را در مورد شعر ايلام ابتدا جويا شويم و آيا اصلاً شما در شعر كشور جايي براي شعر ايلام و يا شعر غرب احساس مي كنيد؟
سوال شما سؤال پيچيده اي است . اگر بخواهيم به اين سوال جواب بدهيم بايد آنرا به چند سوال كوچكتر تقسيم كنيم يكي شعر فارسي ايلام و شعر غرب كشور هست . دوم شعر كردي ايلام و غرب كشور و سوم بررسي و مقايسه شعر ايلام و غرب كشور با كل كشور و ... پرداختن به اينها هم وقت زيادي را مي طلبد و هم تسلط بر اين مناطق را . مثلا ما وقتي شعر ايلام را فقط از نظر شعر محلي آن بخواهيم بررسي بكنيم بايد بر تمامي اشعار شاعران كرد منطقه اشراف داشته باشيم و اين امكان پذير نيست . جرا كه اولا همه شاعران كرد ايلام داراي مجموعه شعر نيستند ثانياً بسياري از شاعران موثر در يك منطقهي خاص جغرافيايي در استان قابل دسترسي نيستند. حالا وقتي گسترهي بزرگتري مثل شعر غرب يا كشور را بخواهيم ارزيابي كنيم به مراتب با مشكلات سنگين تري مواجه خواهيم شد . من تصور مي كنم در زمينه شعر كردي آنگونه كه برازندهي فرهنگ و توان ماست تلاش جدي نكرده ايم. بعد از آنكه آقاي سارايي تحقيق موفقي را در مورد شعر غلامرضا اركوازي انجام داد چند نفر ديگر از دوستان شعر هاي شاكه و خانمنصور و مير نوروز و ... را جمع آوري كرده اند ولي براي ايلامي كه معتقديم حق آن بيش از اينهاست كفايت نمي كند . حركت هاي صورت گرفته عالي ست ولي كافي نيست. شعر مكتوب ساير مناطق كرد نشين از ما سر تر است هر چند كه در اصل با اين قضيه موافق نيستم زيرا معتقدم ميراث ما بسيار با ارزش تر از اينهاست فقط همت مي خواهد كه آن را از زير خاك بيرون كشيد.در زمينه شعر فارسي يقين دارم نه تنها در غرب كشور ، كه در كل ايران عزيز حرفي براي گفتن داريم
آقاي رضايي خودتان بيشتر در چه قالب و زباني شعر مي سراييد ؟
من هم به زبان كردي و هم به زبان فارسي شعر مي گويم . به قالب هاي غزل ، رباعي و دو بيتي علاقه مندم و با هر دو زبان سعي مي كنم در اين زمينه ها تجربه اندوزي كنم.
كار در كدام حوزه زباني سخت تر است؟
در زمينه شعر كردي گاه با مشكلاتي مواجه مي شويم . مثلا يكي از مشكلات زباني ما فراموشي واژگان كردي است. واقعيتش را بخواهيد ما يك ايراد عمده داريم . هميشه براي ما مرغ همسايه غاز بوده است و به همين دليل بسياري از آداب و سنن و حتي واژگان ما در برخورد با فرهنگها ، زبانها و لهجه ها فراموش شده اند . زنده كردن اين واژه ها و فرهنگها كار سنگيني است. شما شعر غلامرضا اركوازي را براي يك جوان 20 ساله كه بخوانيد متوجه نمي شود اين زبان اوست . ايراد ما اين است كه هر وقت دوست داشته ايم بچهي ما ممتاز تر از سايرين جلوه كند جداي از نحوه تربيت ، با زبان خودمان با او صحبت نمي كنيم بعنوان مثال عرض مي كنم هر وقت مي خواهيم براي خودمان بقول امروزي ها كلاس بگذاريم با فرزندانمان فارسي حرف مي زنيم. فارسي زبان ملي و افتخار ماست اما در شكل بزرگتر فارسي را هم خراب كرده ايم . آنرا هم با زبانهاي عربي و انگليسي و فرانسه و ... قاطي كرده ايم به گونه اي كه شهرت استاد كزازي حالا در اين است كه سعي مي كند فارسي صحبت كند. هيچ چيز ما سر جايش نيست. بايد همت كرد كه هم زبان محلي و هم زبان ملي را مرگ و نيستي نجات داد. تنها اينگونه است كه هويت ما حفظ مي شود.
اگر مجبور باشي كه با يكي از اين دو زبان شعر بگويي كداميك را انتخاب مي كني ؟
آنقدر تنبل و راحت طلب نيستم كه كردي را كنار بگذارم . در كتب مقدس يونانيان آمده است « از راهي برويد كه روندگان آن كم اند» فكر مي كنم توصيه جالبي ست به همين خاطر راه شعر سرودن در زبان كردي را انتخاب خواهم كرد. هرچند هر دو لذات خاص خودشان را دارند.
چه توصيه اي براي دوستان و جوانان علاقمند به شعر داريد؟
چه توصيه اي مي توانم داشته باشم . كسي كه استعداد شاعر شدن را در خودش ديده است جز تلاش و پشتكار و مطالعه جدي ، هيچ كس و هيچ توصيه اي نمي تواند برايش كارساز باشد. يكي از مشكلات فعلي استان ما نداشتن منقدان حرفه اي است. اگر منتقد خوب و "مستقل" وجود داشته باشد هم شعر و هم شاعر پويا خواهند بود . منظورم از مستقل اين است كه معمولا منتقدين استان ما خودشان شاعر هستند و قطعا شعرهاي ديگران را با شعر و سليقه ي خودشان مي سنجند. اين مشكل باعث مي شود كه اولاً خيلي از دوستان نظرات ديگران را عليرغم آنكه ممكن است صحت داشته باشند نپذيرند ثانياً يك جو بدبيني در بين دوستان حاكم مي شود كه هر كسي تصور مي كند منتقد او براي ارجحيت دادن به شعر خودش نظريه صادر مي كند. كاش در اين زمينه هم متخصص داشتيم.
با تشكر مجدد از حضور شما و عرض پوزش از اينكه هفته نامه ما فعلاً مجوز چاپ مطالب كردي دريافت نكرده است چند شعر از شما را به خوانندگان عزيز اين هفته نامه تقديم خواهيم كرد. در پايان اگر صحبت خاصي داريد عنايت فرمائيد.
نه . صحبت خاصي نيست . از شما و خوانندگان عزيز تشكر مي كنم كه مرا تحمل كرديد.براي همهي دوستان آرزوي سلامتي دارم و اميدوارم كه گرماي محبت و مهر كلبه هاي زمستانيشان را با صفا كند.
غزل 1
خزيده در افقي زرد ، سوت و كور، خيابان
نهاده سر به بيابان ، به راه دور ، خيابان
تكيده در تب باران ، تنيده در تن خورشيد
خمار جرعهي گامي ، كمي عبور ، خيابان
زمين نشانده به خاك سياه گام بلندش
كشيده سرمهي داغي به چشم نور ، خيابان
به زير حجم سراب سوار عشق نشسته
هميشه گرم تماشا ، ولي صبور خيابان
در امتداد نگاهش به تب رسيده نگاهم
كسي نمانده بجز رنج ، مرگ، گور ، خيابان
هزار فاصله طي شد ، هزار حوصله سر رفت
رسانده دست تفاهم به دست نور خيابان
غزل 2
دوباره ساز سكوت و صداي تنهايي
و بال بال دلم در هواي تنهايي
دو كاسه بغض و كمي اشك و پاي صحبت دل
و پا گرفتن شعري به پاي تنهايي
نشسته لرزش تلخي در ارتعاش صدا
بروي زمزمهي يا خداي تنهايي
چقدر حسرت سهراب رو به هيچستان
نشسته پشت همين ناكجاي تنهايي
رسيده ام سر داري پر از تب پوچي
به انعكاس خودم در صداي تنهايي
ميانهي من و امشب چه گير و داري هست ؟
كه هر دو غرق هم و مبتلاي تنهايي ...
كسي به در زد و من دربدر شدم از خويش
كسي رسيده سر انتهاي تنهايي
دو بيتي ها
تو را با چشم كالت مي شناسم
تو را با عشق و حالت مي شناسم
كبوتر ! گر چه بر تن سر نداري
تو را با زخم بالت مي شناسم
***
...و دستي باورم را زير و رو كرد
مرا با وهم برزخ روبرو كرد
نقاب از صورتم يكباره برداشت
مرا پيش خودم بي آبرو كرد
رباعيات
يك شاخه گل از بهار قالي بفرست
يك بوسهي شيرين خيالي بفرست
از بي خبري خسته شدم ، دركم كن!
يك نامه ... نه ! يك پاكت خالي بفرست
***
اين عقربه از سر قرار آمده است
بي خواب ، چنين لحظه شمار آمده است
لعنت به رباعي كه مرا غافل كرد
يك ساعت و نيم است كه يار آمده است
***
لبريز توام خيال خالي شده ام
در وهم ، دچار خشكسالي شده ام
از بس كه به جام چشمتان زل زده ام
يك آدم مست لاابالي شده ام
***
تا كي غم نان سر به راهي بخورم
دلمرده ، هواي اين نواحي بخورم
تاريكم و بي تب جنون مي سوزم
بايد بروم كه قرص ماهي بخورم
[ ]
+ نوشته شده در ساعت0:0 توسط محمد رضا فرجی




