|
امشب عموحسنم بهانهاي شد براي نوشتنم... در اولين دقايق بامداد بود كه عمويم سالنامهاي به رسم يادبود به من هديه كرد... صفحهي اول سالنامه را باز كرد و قلمش را برداشت... نگاه پر از كنجكاو من به دستانش خيره شده بود تا كه با خط زيباي خودش نوشت...
ادامه مطلب...
+
تاريخ شنبه نهم اردیبهشت 1391ساعت 1:29 به قلم محمدرضا فرجی
|
سلام به همه دوستای عزیز تر از جان... اول از همه باید بگم شرمنده تک تکتون شدم تو اواخر سال ۹۰ که ایشالا اگه عمری باقی موند جبران میکنم... یکسال از عمرمون گذشت...
ادامه مطلب...
+
تاريخ سه شنبه یکم فروردین 1391ساعت 13:3 به قلم محمدرضا فرجی
|
یاد حسین پناهی به خیر... وقتی شعراشو با صدای متفاوت خودش گوش میدم دلم میگیره... داشتم شعر معروفشو گوش میدادم که گفتم نامردیه اگه با کلماتی که به مغزم میان بازی نکنم... قلممو برداشتم و شروع کردم به بازی دادن به این کلماتی که تو ذهن پردردم میچرخیدن و میچرخیدن و میچرخیدن...
ادامه مطلب...
+
تاريخ چهارشنبه بیست و ششم بهمن 1390ساعت 21:12 به قلم محمدرضا فرجی
|
بعد از مدتها دوباره دست به قلم شدم... نمی دانم چرا حس میکنم نوشتن از ذهنم گریخته، نمی دانم چرا فکر میکنم دیگر تمرکزی برای سیاه کردن کاغذهای سفید ندارم... واقعاً نمی دانم...
ادامه مطلب...
+
تاريخ چهارشنبه بیست و سوم آذر 1390ساعت 3:21 به قلم محمدرضا فرجی
|
نمی دانم از چه بنویسم... ذهنم یاری ام نمی کند... فکرم از وجودم فراری گشته... نمی دانم چه بر سرم آمده است... خودم که فکر می کنم قلبم کدخدای وجودم شده و بر عقلم برتری یافته... چون تنها شده ام و این محکم ترین دلیل کدخدایی قلب است...
ادامه مطلب...
+
تاريخ شنبه چهاردهم آبان 1390ساعت 2:27 به قلم محمدرضا فرجی
|
سلام يه توفيق اجباري باعث شد امسال براي بار دوم مسافت طولاني به مشهد مقدس رو تجربه كنم. قبل از اينكه وارد بحث بشم از همه تون عذر ميخوام كه نتونستم وقتي خبر سفر چند روزمو رو وب گذاشتم بهتون خبر بدم. بار اولي كه امسال رفتم مشهد تيرماه بود و وسط امتحانات ترم، به همين دليل متأسفانه نتونستم زياد عكس بگيرم چون هم با دوستان مجردي رفته بوديم و هم فرصت شارژ كردن دوربينو نداشتم. اما اين بار كه خونوادگي با چند تا از فاميلا رفتيم دوربين و گوشيم شارژشون مناسب بود و تونستم چند تا عكس بعنوان يادگاري بگيرم(هر چند عجله اي گرفتمشون ولي ميشه روشون حساب كرد!) تو ادامه مطلب چند تا از عكسايي كه گرفتم(هم عكساي با حوصله و هم عكساي در حين رانندگي) رو گذاشتم كه شمام ببينين. اميدوارم كه بهوونهي خوبي باشه كه از حال دوستاي عزيزم باخبر شم. فقط بگين كدوم عكس بهتره- نظرتون راجع بشون واسم مهمه...
ادامه مطلب...
+
تاريخ پنجشنبه بیست و چهارم شهریور 1390ساعت 17:50 به قلم محمدرضا فرجی
|
فعلا در جوار بارگاه ملکوتی ثامن الحجج به دعا گویی تان مشغولم. امام رضا(ع) را واسطه قرار می دهم و سلامتی و موفقیت همه تان را از خداوند مسئلت می نمایم . اگر عمری بود چند روز دیگر به محضر شما هم شرفیاب می شوم. من کافرم. همانکه مسلمان دین توست آن کافری که مسجدش اینک جبین توست آن کافری که عشق - کتاب مقدسش- چون آیه های حضرت قرآن طنین توست او را کسی به عالم بالا نمی برد آن کافری که باغ و بهشتش زمین توست دیگر چه جای میل به معراج رفتنش وقتی که در کنار تو و همنشین توست من ایستاده ام به بلندای سرنوشت جایی که بیکرانه ی عرش برین توست ... یا علی
+
تاريخ دوشنبه چهاردهم شهریور 1390ساعت 21:18 به قلم محمدرضا فرجی
|
محمدرضا رستم پور از شعرای نام آشنای این دیار است که قریب به 20سال است در زمینه شعر کلاسیک و نو فعالیت دارد. وی علاوه بر شعر در زمینه پژوهش،نویسندگی،تهیه کنندگی برنامه های رادیویی و ... نیز دست توانایی دارد. محمدرضا رستم پور را با شعر کلاسیک می شناسند. توانایی وی در سرودن غزل مهمترین عاملی بود که باعث شد دوست و استاد ارجمند جناب آقای ظاهر سارایی در سال 72 از ایشان بعنوان آتشفشانی در شعر یاد کند. زبانی محکم و فخیم به همراه تصاویر بکر و بدیع از خصایص غزل آقای رستم پور است. اگر چه همواره عشق جزء لاینفک غزلهای آقای محمدرضا رستم پور بوده است اما سالهاست که وی در کنار همسر بزرگوارشان بی بالی پرندهی آشیانهشان را میگرید. برای سلامتی فرشته زندگی شان - مریم عزیز - دعا میکنیم... ادامه مطلب...
+
تاريخ سه شنبه یکم شهریور 1390ساعت 1:29 به قلم محمدرضا فرجی
|
اشاره:
ادامه مطلب...
+
تاريخ شنبه بیست و دوم دی 1386ساعت 0:0 به قلم محمدرضا فرجی
|
|